نگاشته شده توسط: mindmemo | اوت 9, 2010

سلام صدباره

ای اون کسی که من رو از توی گودر فالو میکنی. یالا خودت رو معرفی کن ببینم. مچت باز شده. ها ها ها. در ضمن خودت رو هم مسخره کن. کچـــل .

بعد از همه ی این مسخره بازی ها اومدم بگم که عزمم رو جزم کردم تا دوباره بنویسم. از برداشت های اجتماعی و فرهنگی ام. این مدت که فعالیت نداشتم مثل آب راکد، گندیدم. از لحظه های رنج کودکان کار تا تلاش زنان و مردان برای رسیدن به حقوق خود خواهم نوشت. روزهای پرتلاطمی دوباره پیش رو خواهد بود

پی نوشت: فیلم جولیا رو حتما ببینید.


پاسخ

  1. سلام

    از خودش قبلاً اجازه گرفته بودم که به شما بگم دوست دخترشم کسی که ادعا کرده از ته دل تنها عشقش تو زندگیش هستم و من باورش کردم…

    من بودم کسی که از پستی که گذاشته بودی و پاک کردی ناراحت شدم و دیگه نتونستم …

    ناراحت شدم و یک دنیا ناراحتش کردم

    بهتون گفت و پاکش کردید چطوری گفت با چه عنوانی خدا می دونه

    ولی گفت رفتید

    خداحافظی کردید

    می خواستم همون شبی که برای لباس میای بگم دوستش نمی دونم چی شد نیومدی…

    ولی حالا که رفتی…

    البته اگه اون طور که علیرضا بهم گفته

    می دونم خیلی خودخواهی می دونم ناراحت می شه

    بگذار تمام دنیای من علیرضا بمونه بگذار

    تمام دنیایی که دارم تمام هستیم دوستش دارم

    دوستم داره

    علیرضا برای من پدر بوده حامی برادر

    همه جا همه جور

    برای دنیا زیاده که ببینه یک نفرم سهم من باشه..

    نمی دونی چی می گم…

    به هر حال من نمی تونم اگه باشی باشم به نظرت به خواستت احترام می ذارم اگه بخوای باشی می رم اگه علیرضا بخواد باز هم با وجودت می مونم با اینکه له می شم…

    نمی دونم ولی سخته باشی باشم …

    پارسال بهت گفتم یه روز می رم نتونستم نمی تونم نمی تونیم بارها خواستیم تمومش کنیم ولی من بدون علیرضا دیگه هیچی ندارم…

    بعد علیرضا هیچی نمی خوام…

    همین!

    • توسط: زهرا در سپتامبر 20, 2010
      در 10:51 ق.ظ.
      «سلام

      از خودش قبلاً اجازه گرفته بودم که به شما بگم دوست دخترشم کسی که ادعا کرده از ته دل تنها عشقش تو زندگیش هستم و من باورش کردم…

      من بودم کسی که از پستی که گذاشته بودی و پاک کردی ناراحت شدم و دیگه نتونستم …

      ناراحت شدم و یک دنیا ناراحتش کردم

      بهتون گفت و پاکش کردید چطوری گفت با چه عنوانی خدا می دونه

      ولی گفت رفتید

      خداحافظی کردید

      می خواستم همون شبی که برای لباس میای بگم دوستش نمی دونم چی شد نیومدی…

      ولی حالا که رفتی…

      البته اگه اون طور که علیرضا بهم گفته

      می دونم خیلی خودخواهی می دونم ناراحت می شه

      بگذار تمام دنیای من علیرضا بمونه بگذار

      تمام دنیایی که دارم تمام هستیم دوستش دارم

      دوستم داره

      علیرضا برای من پدر بوده حامی برادر

      همه جا همه جور

      برای دنیا زیاده که ببینه یک نفرم سهم من باشه..

      نمی دونی چی می گم…

      به هر حال من نمی تونم اگه باشی باشم به نظرت به خواستت احترام می ذارم اگه بخوای باشی می رم اگه علیرضا بخواد باز هم با وجودت می مونم با اینکه له می شم…

      نمی دونم ولی سخته باشی باشم …

      پارسال بهت گفتم یه روز می رم نتونستم نمی تونم نمی تونیم بارها خواستیم تمومش کنیم ولی من بدون علیرضا دیگه هیچی ندارم…

      بعد علیرضا هیچی نمی خوام…»

      گاهی سکوت واژه ی زیبایی است. ممنون از شما و عشق جاودانه تون. کادو تولد خوبی بود. دست مریزاد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.